شعر بسیار زیبا محمد مهدی ناصری
وطن ای پیکر رنجور به خون غلتیده!
خفته بر بستر اندوه و ستمها دیده
سوخته آتش بیداد، تنت را ای گل
قامتت را که به خاکستر غم پیچیده؟
در هوایی که ز اجبار زمان مسموم است
دیدهات جبر زمان را به تواتر دیده
مادرِ صبر! تو خاموش نشستی، چه غریب
غمِ پنهان تو چون آه به دل تابیده
با همه زخم، هنوزت نفسی باقی هست
شکر ایزد که صبوریت به دل بخشیده
روزی از خاک تو روید گل شادی با مهر
گرچه امروز امید از نفست روئیده
دشمنت خوار و زبون باد و دلش بیشادی
ریشهاش باد ز توفانِ زمان خشکیده
آنکه با توست به مهر، عاقبتش روشن باد
وانکه آزار تو را داد، سرش بیتن باد
طبیعت شعر آرامش متن آهنگ